فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
93
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
دشت افق جمله سمنزار شد * تاج ور چرخ كله دار شد قبهء خورشيد بعالم زدند * رايت خانيش بطارم زدند عاليحضرت خان عالى مكان از سراپردهء عزّ و جلال بسرادقات دولت و اقبال استقلال يافته ، اطراف و اكناف محفل همايون مشحون بسلاطين صاحب اكرام و امراء عظام و علماى گرام و اشراف انام شد . صدر طرف راست بوجود حضرت سلطنت پناه عبيد اللّه سلطان سمت تزيين و توشيح يافته و خورشيد عنايات خانى بر ساحت احوال آن نامدار سلاطين ادوار تافته و علماء معسكر و اكابر نيكو محضر تركستان « 1 » بر طرف يسار بعزّ مجالست مجلس عالى مقدار مشرّف شده بودند و از جملهء اكابر و اعيان تركستان افتخار الساداة و الاشراف فى الزمان سيد شمس الدين محمد العرب - اليمنى الحضر موتى بود و مشار اليه از ساداة و افاضل يمنست كه در حرمين مدتها شرف مجاورة يافته و زيادت از بيست سال باشد كه بماوراء النهر و تركستان آمده و قبل از آنكه اين ولايات در تحت ايالت حضرت خانى در آيد در بلدهء فاخرهء [ 39 پ ] بخارا شرف مصاحبت با آنحضرت داشته و پيوسته بنشر مسايل ، مجلس همايونرا مشرّف ميساخته و جهة امداد جهانگيرى در قلاع تركستان پيوسته سمند تدبير بهر سو مىتاخته و سهم تسخير به اطراف ولايات مىانداخته است و حالا در بلدهء صبرام عصاى اقامت فكنده و اهل و عيال و مواشى و عقار در آن مملكت حاصل گردانيده است ، درين ولا بمرافقت اكابر تركستان عازم ملاقات ملازمان موكب همايون گشته ، درين مجلس بر طرف يسار ، بفرّ جلوس صاحب شرف و افتخار بود و اين حقير آن روز بواسطهء مبادى امراض كه بعد ازين اشتداد تمام پذيرفت على الصباح در منزل خود صاحب فراش بودم چون مجلس همايون انعقاد يافت خورشيد التفات حضرت خان بر ساحت احوال اين فقير تافته ، فرموده بودند كه فلان چرا حاضر نيست و پيك فرخنده فال بطلب اين شكسته احوال روان ساخته بحضور آن موطن عزّ و
--> ( 1 ) - در اصل : نيكو محفر و تركستان .